آرامش همراه با معصومیت ...

آرامش ات را از چه گرفتی ای شهید...؟
که اینگونه چهره ات مرهم درد دل مادران شهید شده است...
این که در چهره ات هست غربت است یا آرامش؟
نمیدانم...اما چهره ات آرام کننده است...
به این معتقد بودی که اگه واقعاً کاری رو برای خود خدا بکنی، خودش عزیزت می کند...
آری تو با خدا بودی که اینگونه عزیز شدی...
در وصیت نامه ات نوشتی:
کافی است یک بار از ته دل صدایش کنید؛ دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید؛
دیگر هر چه می کند، او می کند و هر کجا می برد، او می برد" خدایا از ته دل صدایت میزنم...
خدایا تمام کسم باش...خدایا تنهایم نگذار....برای رهایی از این زجر عاشقم کن....عاشق خودت...
که فقط برای تو باشم...فقط برای تو باشد همه چیزم،نمازم،خنده ام،گریه ام،عشقم،ایمانم،همه چیزم....
فقط از تو بخواهم...محبت کسی غیر تو را نخواهم...خدایا راضی ام کن به رضای خودت...
خدایا راضی ام کن به رضای خودت...خدایا به من بفهمان هرکه با تو باشد عزیز است
و هر که بی تو باشد ذلیل....خدایا با تو بودنم را میخواهم...
خدایا به من بفهمان این دردها را برای آزمایشم قرار دادی...که بیشتر سوی تو باشم...
خدایا دردم را تو مرهم باش...خدایا من لی غیرک...