آشنایی با شهر دانسفهان
داراي آب و هواي نيمه بياباني ، زمستاني سـرد و خـشك و تابـستاني گـرم مي باشد، داراي چـهار بخـش بوييـن زهرا ، دانسـفهان ، شال و اسفرورين و 135 روستا مي باشد.
حـدود 8 درصـد منـطقــه دشـت و مسـطح و 25 درصد كوهسـتاني مـي باشـد. شغـل اكثـر مردم،كشاورزي و دامداري بوده و تعدادي هم در كارخانه ها و كارگاههاي بزرگ و كوچك منطقه و اطراف اشتغال به كار دارند.
محصولات مهم منطقه عبارتند از : گندم، جو، يونجه ، چغندر قند ، پسته و انگور.
از كل جمعيت منطقه حدود يك سوم به لهجة تاتي و ما بقي به زبان تركي تكلم مي نمايند. توضيح اينكه منطقة فوق الذكر در زمانهاي پيشين جزو استان آذربايجان غربي و بعد از آن جزو استان زنجان درآمد. مدتي نيز جزو استان تهران شد و جديداً استان شدن قزوين مطرح شد و جزو استان جديد مي شود و شهر دانسفهان يكي از بخشهاي فرمانداري بويين زهرا محسوب مي شود.
موقعيت جغرافيايي دانسفهان:
دانسفهان در كوهپاية شمالي رامند و در 70 كيلومتري جنوب قزوين و در 33 كيلومتري غرب بويين زهرا واقع شده است كه از جنوب به رشته كوههاي رامند و روستاهاي سوراوجين و بند سر و از شمال به روستاي خوزنين و قلعة هاشم خان و از طرف غرب به روستاي خيارج و از طرف شرق به روستاي قشلاق و نوده و سگزآباد منتهي مي شود.
تاريخچة دانسفهان:
شهر دانسفهان
شهر دانسفهان مركز بخش رامند بوده و در جنوب شهر شال و در
دامنه كوههاي رامند بر سر سه راهي مهم و ترانزيتي قرار گرفته ، كه از طرف شمال و شمال غربي به تاكستان و از سوي شرق به شهرهاي بويين زهرا و اشتهارد متصل و محدود مي شود .
اين شهر داراي 8758 نفر جمعيت بوده ، و فاصله آن تا مركز شهرستان 33 كيلومتر است . گويش مردم شهر دانسفهان نسبت به ساير مناطق تات نشين اين شهرستان اندكي متفاوت است ، شهرك صنعتي تازه تاسيس اين شهر موجب مهاجرت اقوام مختلف به اين منطقه شده است كه آمارشان از لحاظ كمي قابل توجه نمي باشد و از آثار تاريخي اين شهر مي توان از تپه دانسفهان نام برد .
تاريخچة اصلي دانسفهان و اسم اصلي آن معلوم نمي باشد ولي از روي آثار و نقل و قولهاي قدما و بعضي از كتابهاي تاريخي براي دانسفهان گفته مي شود كه به اختصار يكي دو مورد آنها را بيان مي كنيم.
آنچه مسلم است اين است كه دانسفهان قدمتي ديرين دارد . نزديك به 2000سال در زمان دورة پادشاهي مادها كه سگكان و تازيان هم در آن دوره زندگي مي كردند كه از باقيماندة سگكان مردم خونگرم سگزآباد را مي توان نام برد. دانسفهان كه در آن زمان مركز حكومت عثمان بوده و جنبة شهري داشته كه به آن دِه عثمان مي گفتند و به نقلي در آن زمان دو مركز علمي و دانشگاهي وجود داشته كه يكي جندي شاپور كنوني است و ديگر دانشمان بود كه دانسفهان كنوني است.
دانسفهان قديم در دوران زرتشت مركز تعليم و تربيت دين زرتشت بوده است و به همين خاطر آنجا را دان سه پندان مي گفته اند، آن اشاره است بر سه پند زرتشتيان كه كردار نيك ، پندار نيك و گفتار نيك . مي توان گفت كه روزگاري زرتشتيان اهالي دانسفهان را تشكيل مي داده اند و به همين خاطر كه مركز علم بوده است.
دانشمندان و شاعران بزرگي بر دانسفهان سفر كرده اند از جمله ابوعلي سينا - طبيب بزرگ -چند روزي را در دانسفهان و به مداواي بيماران گذرانده است
همچنين بابا طاهر عريان كه براي رفتن به قم و اطراف آن مسافرت كردند گويند چند باري را از كنار رامند گذشته و بر دانسفهان هم رفته براي آشنايي با لهجة تاتي كه شباهت زيادي به لهجة لري كه همان لهجة بابا طاهر عريان بوده است دارد.
چينه شناسي شهر دانسفهان از يك طرف زير ساخت چينه شناسي آن تشكيلات دوران مختلف زمين شناسي را مشخص مي سازد اين سازنده ها بوسيلة سازنده هاي كواترنري پوشيده شده است . اين سازنده در زير بنايي شهر به دوران دوم دورة زمين شناسي مي رسد.
منطقه كلاً از تشكيلات دوران سوم از ترشياري قديم و جديد تشكيل شده اسنت كه به طور دقيق به اليگوسن و ميوسن نسبت داده مي شود و از ديدگاه زمين شناسي منطقه اطراف كانسار به طور كلي سنگهاي آذرين خروجي مهار كرده اند ، منطقة جنوب داراي تشكيلات قرمز رنگ رس با آندزيت و بازالت و همچنين ماسه سنگها مشاهده مي شوند و اين تشكيلات به صورت تاقديس و ناوديس قرار گرفته اند و خصوصيات منطقه گسلي مي باشد و اطراف محدوده كانسار فقط تشكيلات آذرين مشاهده مي شود.
در اين رابطه پراكندگي كاني كائولينيت بهترين نمونه است . علت پراكندگي كائولينيت احتمالاً مربوط به نا هماهنگي سنگهاي منطقه و درهم شدن آنهاست.
تاريخچۀ روستا:
يكي از طوايف ساكن در دانسفهان ، طايفة انصاري است و با توجه به درج نسب، اين طايفه به پسر عم جابر بن عبدالله انصاري مي رسد ، از اين رو مي توان گفت كه قدمت اين روستا به سالهاي آغازين حملة اعراب به ايران مي رسد. حتي بعضي از رجال اين مرز و بوم معتقدند كه اين روستا قبل از ميلاد مسيح بنا نهاده شده و به علت زلزله خيز بودن ، هفت بار تغيير مكان داده است.
نام روستا:
در مورد نام روستا نقل قولهاي مختلفي وجود دارد كه همگي از بين عامه مردم جمع آوري شده و هيچ نوشته اي دال بر صحت اين گفته ها وجود ندارد.
قول اول اين است كه: روزگاري دين زرتشت در اين خطه رونق داشته و به همين دليل ، روستا دان سه پند نام داشته است كه اشاره به سه پند زرتشتيان : كردار نيك ، پندار نيك و گفتار نيك دارد.
قول دوم اين است كه : نام روستا دانسپندار است كه بعضي آن را دانسپهدار مي گفتند كه از نام فرشته اي مقرب درگاه خداوندي اخذ شده است.
قول سوم اين است كه در اين منطقه به سبب فراواني اسفند اين نام را براي آن برگزيده اند.
قول ديگر اين است كه: چون تازيان در زمان خليفة دوم بر اين مكان استيلا يافتند نام اين روستا ده عثمان بود كه در اثر گردش روزگار تغيير شكل يافته است.
و بالاخره قول آخر اين است كه مركز علمي به نام دانشمان
بوده و به مرور زمان تغيير يافته است. به هر صورت نام اين روستاي قديمي و شهر نو پا “ دانسفهان“ است كه در كتابها به صورت “ زدانسقان“ ،“ دان اصفهان“، “ دانسپهان“ ،“ اسفقنان“ و به لهجة اهالي “ دُنسبُن“ آمده است.
دانسفهان قبل از زلزله 1341:
هر عابري كه از دامنة پر شكوه رامند از راههاي پر پيچ و خم و مالروي قديم از كنار باغهاي سرسبز و درختان كهنسال گردو كه روزگاري دراز ، قامت برافراشته و نسل به نسل بر و ميوه داده اند عبور كرده باشد ويرانه اي با پستي و بلنديهاي بسيار مشاهده كرده است.
بناهاي آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
پي افكندم از نظم كاخي بلند كه از باد و باران نبايد گزند
“ فردوسي“
با مشاهدة اين ويرانيها ، هرگز بر انديشه گذر نمي كند كه اين حياط وحش و لانة خزندگان و پرندگان ، روزگاري نشيمنگاه شاديها ، غمها و آرزوهاي دلهايي بوده است.
اهالي دانسفهان به شش طايفه عمده تقسيم مي شوند. اين طوايف هر كدام به گروههاي كوچكتر به نام اويماق تقسيم شده است و با تقسيم دوباره به “ اوميه فور “ و “ ميميه فور“نام مي گيرند و واحد كوچكتر كه شامل خانواده و فاميلان درجه يك مي باشد به “ سو “ مرسوم است.
اين شش طايفه عبارتند از:
درزي رامندي ، قموشي رامندي ، فصيحي رامندي ، انصاري رامندي ، لامعي رامندي و يوسفي رامندي. در طايفة درزي تعدادي سيد حسيني وجود دارند كه به گفتة خودشان از اصفهان به اين منطقه آمده اند.
نكته اي كه در اينجا بايد ذكر كرد اين است كه وجود پسوند رامندي در آخر نام خانوادگي كلية افراد طوايف مي باشد كه اين كلمه به سبب نسبت دادن به كوه رامند مي باشد.
بعضي از فاميليها داراي معني خاصي مي باشد مانند درزي كه به معناي خياط و لامعي يعني روشنايي و نوراني و فصيحي يعني رسا سخن گفتن مي باشد و ….
نماي روستا قبل از سال 1341:
وقتي به اين روستاي كوچك 2500 نفره مي گذريم بي درنگ نگاهمان به ديوارهاي كاه گلي و كوچه هاي تنگ و باريك و خانه هاي محقر مي افتد ، خانه هايي كه حكايت روزگاري كهن را در خود جاي داده اند ، كوچه هاي پست و بلندي كه با اندك برفي صعب العبور و با نمي باران ، در فصل خزان و بهار به باتلاقي تبديل مي شود.
اتاقها به صورت دو طبقه و سقف تير پوش با خس و خاشاك ، جمعيت زيادي را در خود جاي داده اند و با هر بادي به لرزه در مي آيند و با حياطهاي گودي كه با چند پله گلي به سطح خيابان مي رسند ، با اينكه كوچك است و دهي بيش نيست 12 مسجد را در خود جاي داده و در فاصله هر چند خانه ، اتاقكي با قطعه حصير يا زيلويي به عنوان كف پوش ، حسينيه يا مسجد نام گرفته است. بزرگترين اين مساجد ، مسجد جامع است كه بالاي قنات “ لاو“ قرار گرفته است. ساختمانها از جاي پختن نان و آغل گاو و گوسفندان كه به صورت زيرزميني تشكيل شده و چاهي با شيار مستطيلي و حصاري كوتاه بدون هيچ شباهتي به عنوان توالت مورد استفاده قرار مي گيرد.
در مركز روستا بقعه امامزاده اي به نام “ منور بنت موسي بن جعفر (ع)“ قرار دارد كه مردم سخت به ايشان پايبند مي باشند و سوگند ها به درگاهش دارند، نذرها مي كنند و براي دشمنانشان نفرين مي فرستند.
حادثه 1341 به قدري وحشتناك بود كه حتي شاه هم براي بازديد از منطقه آمده و اشك تمساحي نيز بر كشته شدگان مي ريزد و مرحوم جهان پهلوان تختي از جمله كساني است كه در سطح شهر تهران به لحاظ محبوبيت خاصي كه در نزد مردم دارد كمكهاي مردمي را براي زلزله زدگان جمع آوري مي كند كه ياد او در اذهان مردم يادآور زمان زلزله است.
تاًثيرات مهم زلزله:
كشته شدن نيمي از سكنه 2500 نفره و مجروح شدن عدة كثيري از اهالي.
تخريب صد در صد روستا و آواره شدن اهالي.
تحمل مشكلات طاقت فرسا در طول مدت يكسال و چند ماه مخصوصاً زمستان 41 با شرايط بسيار نا مناسب.
مهاجرت عدة زيادي از مردم و مفقود شدن بعضي از مصدومين منتقل شده به بيمارستانهاي تهران.
از همه مهمتر : بعد از سكني شدن اهالي در خانه هاي جديد ، با عمل به شعار تفرقه بينداز و حكومت كن ، به علت جدا كردن طوايف از هم ، اتحاد مردم را از هم و از يكديگر از بين برده و باعث نزاعهاي طايفه اي شدند و همين امر باعث پيشرفت در سالهاي بعدي شد ، اين امر هم اكنون از جدا بودن مساجد و دسته جات سينه زني و عزاداري ، گورستان هاي جدا ، تيمهاي ورزشي و حتي نحوة نشستن دانش آموزان در مدارس به وضوح مشاهده مي شود.
اين تقسيم بندي نا بجا و نا هنجار كه بزرگان دانسفهان انجام داده بودند باعث ايجاد فرهنگ غلط شد كه خوشبختانه با افزايش جمعيت و تحصيل نسل جديد و جوان مهاجرت پذيري ، اين فرهنگ غلط كم كم رنگ و بوي خود را از دست داد.
كوه رامند:
كه الوند خوش بي يا دماوند ابي رامند كه چون مي نمايد
اين كوه در حدود 7 كيلو متري جنوب دانسفهان قرار دارد كه ارتفاعي غالب بر 2580 متر دارد. به خاطر داشتن چشمة آب سرد كه چند ثانيه نمي توان دستها را در آن نگاه داشت و سرسبزي دامنه و وجود روستاهاي كوچك و متعدد ، تفرجگاهي مناسب در موسم بهار و تابستان و در فصل خزان و زمستان به سبب وجود انواع پرندگان مانند : كبك ، غاز ، مرغابي وحشي ، تيهو و باقرقره و…و حيواناتي چون آهو ، قوچ ، بز كوهي و…صيادان و شكارچيان را به خود فرا مي خواند.
به نقل از : ali666lamey














